نگاهی به کوی دانشگاه شیراز و اهمیت آن به عنوان یکی از المانهای شهر

نماد دانش درقلب شهر

خانه‌باغ‌های محدوده خیابان فردوسی، انوری و رودکی، دانشگاه علوم پزشکی شیراز، پردیس، دانشکده علوم و دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز، بنای شهر و روستا و... از بناهای باارزش بافت میانه (ساختمان‌هایی که در دهه ۳۰ تا ۵۰ ساخته‌شده‌اند) شیرازند. این بناها متعلق به دوره‌ای از تاریخ معماری است که در آن مفاهیم معماری کهن در ترکیب با اشکال و مفاهیم جدید در قالب ساختمان‌های عمومی و مسکونی، شکل تازه‌ای از معماری را به وجود آورده‌اند. این بناها بخشی از هویت معاصر شیراز است که حفظ، مرمت و احیا آن‌ها ازآنجاکه بخشی از ارزش‌های هنری و فرهنگی شهر در آن مستتر است، امری حیاتی است.


خشایار ایران‌مهر/ شهرراز
  • مسأله هویت ایرانی در بناها
به نظرم بهتر است به‌جای هویت از واژه «شناسه» استفاده کرد، چون در معماری ما درگیر شناسه‌ایم. در آن زمان‌وقتی مفاهیم جدیدی مثل پارلمان، قانون و مشروطه به وجود می‌آید، طبعاً این مفاهیم نیازمند فضاهای جدید هستند. مثلاً اگر در قانون، پارلمان تعریف می‌شود پس باید ساختمانی برای جمع‌شدن نمایندگان هم ساخته شود. باید گفت که این خواست‌هاست که شناسه به وجود می‌آورند؛ بنابراین این خواست‌های نو و کاربری‌های جدید همراه خودش هویتی تازه هم به جامعه تزریق می‌کند و این باعث می‌شود که درنهایت مدرنیته جزء لاینکف زیسته ما شود.
در این میان اتفاق مهم دیگری هم می‌افتد. به قول گیدنز؛ چند مفهوم دنیا را مدرن می‌کند. یکی جدایی فضا، مکان و جدایی هردو این‌ها از زمان. مدرنیته فهم منتزع زمان، مکان و فضا است. مثلاً باید به مردمی که تقسیم‌بندی زمانی‌شان؛ صبح و ظهر و عصر و شب است فهماند که قطار رأس ساعت چهار و پنج دقیقه بعدازظهر به ایستگاه می‌رسد؛ یعنی به آن‌ها فهم تازه‌ای از زمان و مکان به دست داد. درواقع این‌ها مفاهیمی است که جزو شاخصه‌های مدرن هستند که از اواخر قاجار شروع و سپس در دهه‌های 10 و 20 خورشیدی تثبیت می‌شوند؛ بنابراین در این دوره پیش از آنکه بتوان مفهوم مدرنیته را در ساختمان‌ها جستجو کرد، باید آن را در شاخصه‌های مدرنیته پیدا کرد.
 
  • پدیدآمدن معماران ایرانی
در اواخر قاجار، اولین معماری که بسیار جدی پا به عرصه معماری‌مان می‌گذارد میرازمهدی خانشقاقی معروف به ممتحن‌الدوله است. او تقریباً اولین ایرانی است که به‌واسطه تحصیل در دانشگاه اکول نرمال سوپریور پاریس با معماری مدرن آن زمان کاملاً آشناست. وقتی او به ایران برمی‌گردد سپهسالار به او سفارش یک مجموعه را می‌دهد، مجموعه‌ای که بعدها تبدیل به کاخ قانون‌گذاری و در دوره مشروطه (1285 شمسی) تبدیل به مرکز مشروطه می‌شود. در اوایل پهلوی اول معماران بیشتر پیرو سبک اکلکتیزم (مکتب التقاطی) هستند و به‌نوعی مکتب آرت دکو را در ایران پایه‌گذاری می‌کنند. مکتب آرت دکو دودسته است یکی مکتب آرت دکوی اکلکتیک (التقاطی) و آرت دکوی مدرن. آرت دکوی اکلکتیک سراغ فرم‌ها گذشته می‌رود. آرت دکوی مدرن سراغ فرم‌هایی می‌رود که حاصل مدرنیته است. مثلاً فرم دماغه کشتی، فرم یک قطار.
 
  • آتش گدار
در این زمان هردوی این ترندها، وارد ایران می‌شوند اما آنچه بیشتر محبوب می‌شود ترند التقاطی است. در این زمان هنوز ما نمی‌توانیم بگوییم این معماری داری هویت است، اما این مفاهیم مسیر خوبی برایمان باز می‌کند. اکثر آرشیتکت‌هایی که در این زمان وارد ایران می‌شوند، باستان‌شناس هم هستند مثل آندره گدار یا گریشمن، دوبرور و یا ماکسیم سیرو. این آدم‌ها نشانه‌هایی از معماری و هویت گذشته ایران را در معماری‌شان می‌آورند. با تأسیس دانشکده هنرهای زیبای تهران در 1319 و با فارغ‌التحصیلی افرادی مانند سیحون و حیدرغیایی این مسیر ادامه پیدا می‌کند. به قول سیحون آتشی که گدار در وجودشان می‌اندازد باعث می‌شود که آن‌ها علاقه‌ای عمیق نسبت به خاک خودشان پیدا کنند. اگرچه می‌گویند در آن زمان گرایش به معماری ایرانی بوده است ولی ما می‌بینیم که در قاطبه تکنوکرات‌ها کل تاریخ معماری ما به‌نوعی در معماری آن‌ها متبلور شده است. نمونه آن هم مقبره خیام کار هوشنگ سیحون است.
 
  • هوشنگ سیحون
هوشنگ سیحون پنج، شش کار جدی در نسل اول دارد، اما باید دید تأثیر سیحون و کارهایش تا چه اندازه بوده است؟ می‌بینید که نوع نگاهش به مسکن چه تأثیر عمیقی بر معماران زمان خود و نسل بعد می‌گذارد. روزی از ایشان پرسیدم هر معماری شعاری دارد، شعار شما چیست؟ گفت: ما به آن شکل شعار نداشتیم. ما به این فکر می‌کردیم که چطور می‌توانیم معماری گذشته‌مان را وارد فضاهای جدیدی مثل آپارتمان کنیم. پاسخ ما این بود که وقتی به خانه‌های قدیمی وارد می‌شویم ابتدا به بیرونی و بعد به اندرونی وارد می‌شویم. مسأله اینجا بود که اگر ما بخواهیم آپارتمانی برای ایرانیان بسازیم پس مساحتش نمی‌تواند خیلی کوچک باشد پس باید فضایی مثل مهمانخانه به فضای آپارتمانی اضافه کنیم. به‌این‌ترتیب در کاشانه ایرانی ابتدا وارد مهمانخانه می‌شویم و بعد از مهمانخانه وارد فضای خصوصی (اتاق‌خواب و آشپزخانه) می‌شویم. درواقع تلاش کردیم که مفاهیم گذشته را در قالبی مدرن بیاوریم.»
سیحون گفت وقتی ما دورهم جمع می‌شدیم و باهم گفتگو می‌کردیم نمی‌خواستیم کار مدرن تعریف کنیم. ما تنها می‌خواستیم عقب‌ماندگی‌های قاجار را جبران کنیم، ما می‌خواستیم از نو فکر کنیم. این کانسپتی که سیحون از آن صحبت می‌کند در دوره بعد در معماری، معمارانی که من اسم آن‌ها را معماران بدنه یا نسل انتقال می‌گذارم، تبلور پیدا می‌کند. معمارانی که فارغ‌التحصیلان دانشکده هنر و معماری‌اند و اسمی از ایشان نیست. آن‌ها هستند که این ایده‌ها را بسط و گسترش می‌دهند. یکی از شاگردان سیحون می‌گفت او ما را می‌برد در روستاها طرحی می‌کردیم. کاری که گدار کرده بود و بعد می‌بینید که تصاویری که آن‌ها از روستاها ضبط می‌کردند در معماری‌شان نمود پیدا می‌کند.
 
  • معماران نسل انتقال در شیراز
یک نسل انتقال را نباید فراموش نکنیم. باید بین نسل دوم معماران تفکیکی قائل شد. مثلاً امیر بانی مسعود معماران دهه چهل را معماران نسل دوم معرفی می‌کند، اما به نظر من معماران نسل انتقال هم داریم. ما یک سری آرشیتکت‌ها داریم که اسمشان را همه در قالب معماران نسل اول و دوم می‌شناسیم. ولی در وجه عام یک سری معمارها داریم که فارغ‌التحصیل دانشگاه هستند، اروپا رفته‌اند، کارهای زیادی انجام داده‌اند اما کمتر شناخته‌شده‌اند. مثلاً در شیراز ما معماری نظیر آرتوش، یا پسر استاد علی سامی، جاوید سامی که معماری به‌شدت درجه یکی دارند و معمار عمومی‌اند. معمارانی که برای طبقه متوسط کار می‌کنند و اتفاقاً آن‌ها هستند که این شناسه یا هویت معماری ما را درست در بحبوحه دهه 30 و اوایل دهه 40، بعد از بحران‌های جنگ جهانی دوم، زمانی که قدرت سرمایه دولتی و خصوصی پایین است شکل می‌دهند. این‌ها خیلی ادعای بزرگی نداشتند اما درعین‌حال بافت میانه ما را شکل می‌دهند. نمونه‌اش در شیراز خیابان شمس، فردوسی، تحویلی، رودکی و سعدی و خیابان‌های اهلی است. در این دوره معماری نه در مقیاس بزرگ که به‌صورت خرد شکل می‌گیرد. بناهایی که معماران نسل انتقال طراحی می‌کنند، به‌شدت کارکردی‌اند.
 
  • بنای کوی دانشگاه شیراز
در دهه چهل برای شیراز هویت جدیدی تعریف می‌شود. به‌واسطه اینکه شیراز گاهواره تاریخی و تمدنی ایران و به‌عنوان پیونددهنده شرق و غرب تعریف می‌شود. شیراز پتانسیل‌های لازم را برای تبدیل‌شدن به یک شهر دانشگاهی را در آن زمان دارد. با توجه به این تعریف جدید، شیراز نیاز به یک سمبل و آیکون داشت؛ درواقع بنایی که نقشه راهبردی برای شیراز تعریف کند. دانشگاه شیراز زیر نظر وزارت علوم اداره می‌شد، اما دانشگاهی که روی تپه قرار بود ساخته ‌شود به‌صورت هیئت‌امنایی اداره می‌شد تا از دولت و سیاست آزاد باشد و بتواند در طول تاریخ منتقد دولت‌ها و سیاست‌ها باشد.
 
  • اهداف معماری کوی دانشگاه
یکی از اهداف راهبردی پروژه دانشگاه شیراز بود این بود که از هر کجای شیراز بتوان بنای کوی دانشگاه را مشاهده کرد. این پروژه با بستر خودش کاملاً در تطبیق است. بتنی که استفاده‌شده نماینده معماری آن زمان است. بتن خاصیت منحصربه‌فردی دارد و آن این است که به‌مرور رنگ خاک به خود می‌گیرد و درنهایت جزئی از محیط می‌شود. این به‌کارگیری بتن باعث می‌شود این بنا ساده و بی‌پیرایه جلوه کند؛ و این سادگی و بی‌پیرایگی جزئی از هویت ما شیرازی‌ها در قالب بنایی تازه بود. بنایی که هرگاه، از هرکجای شهر سر برگردانیم آن را می‌بینیم. بنایی که در آن دوره تصویر جدیدی برای ما می‌سازد. آن‌وقت است که ما می‌توانیم بگوییم که اگر مدیران شهری، سازمان مسکن و شهرسازی، میراث فرهنگی و... بخواهند پروژه‌ای طراحی کنند، الگویش وجود دارد؛ بنابراین به نظر من کوی دانشگاه فراتر از یک مرکز آموزشی و به‌نوعی نشانه شهری شیراز است.
 
  • معماران معاصر شیراز
به نظرم تاریخ باید درباره معماری عصر ما قضاوت کند و باید زمان بگذرد. چون من و هم‌دوره‌های من هنوز در حال تکاپو هستیم. اما در نسل گذشته خودمان افرادی در دوره‌ای که برهوت بوده است تلاش‌های بسیار زیادی انجام داده‌اند. مثل مهندس جاوید سامی، مهندس آگاه، مهندس ایروانیان، دکتر علی‌آبادی این‌ها زحماتی کشیدند و پایه‌ای برای ما گذاشته‌اند. امروزه از این آدم‌ها پروژه‌هایی می‌بینید که به ما یادآوری می‌کند که آن‌ها هم ‌دوره سختی را پشت سر گذاشته‌اند. در دهه شصت و هفتاد، حالا دست‌کم جامعه ما کمی سلیقه بصری‌اش بالا رفته است اما در دوره آن‌ها شرایط به‌مراتب سخت‌تر بوده است.
 
  • مسئولیت اجتماعی معماران
امروزه به‌واسطه بحران آب و خشک‌سالی، آینده معماری ما دیگر با فرم جوابگو نیست. معمارانی که معماری‌شان مبتنی بر فرم است جایگاهی در معماری ایران نخواهد داشت، چون اولویت‌های معماری ما بازی با فرم و تولید انبوه نیست، آینده ما جنس دیگری خواهد بود و معمارانی موفق خواهند بود که مفاهیم دیگری از عرصه‌های دیگری لمس خواهند کرد. در معماری مثلی هست که می‌گویند شما تازه در پنجاه‌سالگی زبان معماری خود را کسب خواهید کرد. اگر توانستیم یک زبان معماری تولید کنیم که در سن پنجاه، شصت سالگی بتواند مفاهیمی تازه بیان کند تا ایرادات معماری ما را رفع کند و حرکتی به شهر بدهد، آن موقع هست که می‌توانیم بگوییم امروز کاری کرده‌ایم یا نه. اما آنچه مسلم است این است که ما معماران مسئولیم در قبال همه‌چیز، بیش از آنچه مسئول ساخت بنا باشیم در قبال خیلی از اتفاقات اجتماعی و تاریخی‌مان مسئولیم.
 


۱۳۹۷/۰۵/۱۷
منبع : پایگاه اطلاع رسانی شهرداری شیراز
تعداد بازدیدها : ۶۸
مطالب مرتبط با این موضوع :
نظری ارسال نشده است
نام :
پست الکترونیک :
شرح :
نظر :   برای ارسال نظر خود، دکمه ارسال را بزنید
کد امنیتی را وارد کنید
sss

بارگذاری و بروزرسانی محتوا : اداره کل ارتباطات و امور بین الملل شهرداری شیراز