گزارش «شهرراز» از محله سعدی، آسیب ها و خواسته های اهالی اش

ساکنان کوی آفتاب

بوی نارنج کال همراه با قامت برافراشته سرونازها و گنبد فیروزهای سعدی تو را پرت می کند به دالان های تاریخی شهر که روزگاری سعدی شیرازی در آن سروده بود «بنی آدم اعضای پیکرند ...» همین تک بیتِ اول معلم اخلاق شهر ما را قانع می کند که از مردمان خوب این منطقه بنویسیم؛ جایی که بچه هایش بوی نارنگی کال شیراز می دهند و زیبایی لبخندشان رنگ به کوچه پس کوچه ها می پاشند. با این همه محله سعدی همراه با نام این مرد بزرگ رشد نکرده است. گزارشی که در ادامه می خوانید نه یک سوزن که یک جوالدوز به خودمان است!


مریم افشاری/شهرراز/ ساکنان کوی سرو و بهار و نارنج خسته از آهن و بتن و پل و سیمان چشم انتظار سبزی و طراوت و شادابی‌اند. جایی که شورای شهر و مدیریت شهرش می تواند آغازی باشد در توسعه خجسته فرهنگ شهر شیراز که با همه نداشته ها و درد ها و رنج ها بسیار دارد...
  •  کوچه‌ها باریکن...
سالها پیش دو قلعه و چاه اینجا بود که هر کدام می‌توانست  نقطه‌عطفی برای شروع یک داستان قشنگ تاریخی باشد، آب زلالی که از «چاه‌ پیرزن» و «چاه دختر» می‌جوشید،  قنات سعدی را سیراب می‌کرد و مایه زندگی حوض ماهی بود. اما حالا کوچه‌های تنگ و پرپیچ‌وتاب محله سعدی، شبیه پیشانی مرد عبوس مغازه‌دار است. بنا به گفته یکی از اساتید دانشگاه شیراز، زمانی که سعدی این منطقه را برای زندگی‌کردن برگزید، اینجا روستایی آباد و بزرگ به نام روستای سوکان بود (به معنای محل تابش آفتاب). خانه‌ها اما امروز آنقدر کوچک هستند که به زحمت مساحتشان به 50 متر می‌رسد. مصطفی از وقتی که چشم باز کرده، اینجا زندگی می‌کند و حالا از طرح تعریض کوچه‌ها که با کندی پیش می‌رود، گلایه می‌کند: چند ماه قبل، خانه همسایه ما هم آتش گرفت و ماشین آتش‌نشانی تنها توانست یک کیلومتر دورتر پارک کند و آتش‌نشان‌ها پیاده آمدند تا با کپسول، آتش را مهار کنند. اگر ما دیر متوجه شده بودیم و اقدام به خاموش کردن آتش نکرده بودیم، آتش به بقیه خانه‌های محله سرایت می‌کرد. آن‌وقت با یکی دو کپسول آتش‌نشانی می‌شد کاری کرد؟
  •  مریض‌ها را با گاری می‌بریم سر کوچه
«این کوچه‌ها آنقدر تنگ هستند که گاری هم به زور از آنها رد می‌شود. ما مریض‌های بدحالمان را توی گاری می‌گذاریم و تا سر معبر اصلی می‌بریم که سوار ماشین کنیم.» زن جوانی با چادر گلدار از راه رسیده و سعی می‌کند رشته سخن را به دست بگیرد. اصرار می‌کند همراهش برویم و از کوچه‌های فرعی‌تر و تنگ‌تر دیدن کنیم. از چند کوچه پیچ‌درپیچ تنگ می‌گذریم. درهای کوچک یکی‌یکی باز می‌شوند و ناله لولاها با نگاه‌های کنجکاو اهالی درهم‌می‌آمیزد. می‌رسیم. به دیوار ترک‌خورده خانه‌اش اشاره می‌کند: این محله و خانه‌هاشان فرسوده شده‌اند. مرمت می‌خواهند، معمار و بنا و تأسیساتی می‌خواهند. اما ما پولش را نداریم. کوچه‌های تنگ و صعب‌العبور مانع ما می‌شود. «به من گفته‌اند برای تعمیر دیوار سرویس بهداشتی خانه باید 2 میلیون تومان بیشتر بدهیم. دیوارش دو متر هم نیست. دیوارها  ورم کرده‌اند و نم دیوار به ساختمان زده. سیمان و ماسه باید با فرغون به اینجا برسه و مزد کارگر از سر خیابان اصلی حساب می‌شه نه اینجا، تعمیرات جزئی هم برای ما فایده‌ای نداره. مجبوریم بگذاریم آنقدر خراب بشه که خودش فرو بریزه.»
  •  تملک خانه‌ها، بزرگترین مشکل محله سعدی
شهردار منطقه 3 شیراز اما درباره مشکل تملک خانه‌ها در محله سعدی به «شهرراز» می‌گوید: تملک خانه‌ها بزرگترین مشکل محله سعدی است. فرود بذرافشان می‌گوید از آغاز طرح توسعه آرامگاه سعدی حدود بیست سال می‌گذرد، اما املاکی که در مسیر این طرح پیش‌بینی شده، تا امروز تعیین‌تکلیف نشده است. «متأسفانه صاحبان خانه‌ها بلاتکلیف هستند. ساخت‌وساز، تعمیرات و خرید و فروشی انجام نمی‌شود. املاکی که به عنوان توسعه طرح به منظور تملک پیش‌بینی کرده بودیم تا امروز تعیین تکلیف نشده است و این موضوع جای نگرانی دارد. در واقع  از اجرای این طرح عملاً یک نسل می‌گذرد و با ادامه فرایندی که داشته‌ایم، به این زودی به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید.»
  •  آن عضو پیشین که مدام شعار می‌داد!
«زمان انتخابات دوره چهارم شورا بود. هم‌محله‌ای ما هم که نامزد شده بود، هر شب می‌آمد توی مسجد محل و از شعارها و آرمان‌هایش برای محله می‌گفت. حرف از احداث پارک و باشگاه و درمانگاه و خدمات حمل‌ونقل عمومی می‌زد. از کوچه‌های عریض و ماشین‌رو و بهداشتی می‌گفت. پیر و جوان همگی تلاش کردیم تا رأی بیاورد و آورد.» رضا عباسی عضو هیئت‌امنای مسجد صاحب‌الزمان است. طومارها و شکوایه‌هایی با بیش از 500 امضا از اهالی محله دارد. تا دیوان عالی کشور هم رفته و درخواست رسیدگی کرده. می‌گوید بالاخره از میان آن‌همه وعده و شعار، برایمان یک باشگاه ورزشی و فرهنگسرا ساختند، کار خوب و قشنگی بود، اما چرا شهریه باشگاهی که از بودجه محله سعدی ساخته شده، باید در اندازه  باشگاه‌های خصوصی بالاشهر باشد؟ بچه‌ای که پدرش بیکار است و از سر ناچاری اینجا زندگی می‌کند، با کدام پول می‌تواند شهریه کلاس‌های ورزشی را بپردازد؟ باید شهریه کلاس‌ها را از ما کمتر بگیرند. اینجا معالی‌آباد و فرهنگ‌شهر نیست.
  •  بیمارستان کلنگ‌خورده رها شده
از محتوای کلام اهالی متوجه می‌شوم که دیگر وعده‌های آن عضو پیشین شورا، در حد حرف‌و‌شعار باقی مانده است. بیمارستانی که زمینش را ورثه حاج حسین سیاوش اهدا کرده بودند، پس از کلنگ‌زنی و ساخت اسکلت به حال خود رها شده و همچنان خاک می‌خورد. پارک کوچکی در مجاورت خیابان ساخته شده که به خاطر عدم امکانات تفریحی و نازیبایی مورد توجه اهالی قرار نگرفته است و هنوز ایستگاه کلانتری در درون محله سعدی احداث نشده است. تنها چیزی که شاید بتوان آن را تغییر نامید، خیابانی است که پس از سرکشی شهردار جدید منطقه 3 و یکی از اعضای شورای پنجم، آسفالت شده و بارقه امیدی در دل اهالی محله سعدی روشن کرده است.
  •  راهکار حل مشکلات سعدی: مشخص‌کردن کاربری‌های مختلف سرمایه‌گذاری
شهردار منطقه 3 شهرداری شیراز درباره راهکار حل مشکلات محله سعدی می‌گوید: راهکار ما برای محله سعدی آن است که کاربری‌های مختلف سرمایه‌گذاری در این محله مشخص شود. باید پتانسیل‌های گردشگری و درآمدزایی منطقه شناسایی و در قالب بسته‌های سرمایه‌گذاری آماده و در اختیار سرمایه‌گذاران قرار گیرد. به گفته فرود بذرافشان، در این راستا، مقدمات کار در واحد شهرسازی شروع شده است وکاربری‌های مورد نیاز برای سرمایه‌گذاری‌ها نیز شناسایی  شده است. «با اجرای این طرح، سرمایه‌گذار می‌تواند شخصاً خانه‌ها و املاک در طرح را تملک کرده، یا این کار را با مشارکت شهرداری انجام بدهد. خوشبختانه اجرای این طرح‌ها و بسته‌ها نیازمند مبالغ هنگفت و کلان نیست و سرمایه‌داران می‌توانند در این گروه از سرمایه‌گذاری‌ها مشارکت کنند.»
  •  اتوبوس و ایستگاه به محله افزوده می‌شود
«ایستگاه اتوبوس حداقل امکانات شهری است. اینجا حتی به مهم‌ترین بخش‌های شهر مثل شاهچراغ و فلکه نمازی دسترسی نداریم. برای رسیدن به ایستگاه اتوبوس باید از سه تا خیابان بگذریم.» این را مادر رها می‌گوید. دختر بزرگترش دانشجوی حسابداری است و رساندن و آوردن او از ایستگاه اتوبوس، یکی از دغدغه‌های پدر و مادرش است. می‌گوید هیچ‌وقت به دخترانشان اجازه نمی‌دهند که بعد از غروب آفتاب، به‌تنهایی از این کوچه‌ها عبور کنند. «دخترم جوان است و گاهی مجبور است برای رسیدن به ایستگاه اتوبوس، پشت ترک موتور پدرش بنشیند و از این موضوع خجالت می‌کشد. خواستگار هم دارد، اما با وضعیت خانه و زندگیمان نمی‌توانیم آدرس بدهیم. باید صبر کنیم تا تکلیف تملک خانه‌ها روشن شود.»
شهردار منطقه 3 می‌گوید: پیش از پایان سال 96 مشکلات و نیازهای منطقه در مورد حمل‌ونقل عمومی و کمبود اتوبوس، با واحد اتوبوسرانی در معاونت حمل‌و‌نقل و ترافیک شهرداری شیراز مطرح شده و «در این رابطه قول‌های مساعدی گرفته‌ایم و با جدیت پیگیر قول‌ها و وعده‌ها هستیم تا بتوانیم اتوبوس یا مینی‌بوس‌هایی را به این منطقه اضافه کنیم.» بذرافشان می‌گوید کمبود ایسگاه اتوبوس هم به واحد حمل‌ونقل و ترافیک شهرداری اعلام شده و این موضوع در دست بررسی است تا علاوه بر آرامگاه، شهرک‌های جدید پیرامون نیز که فاقد امکانات اولیه حمل و نقل عمومی هستند، از امکانات لازم برخوردار شوند.
  • کلافه از کیسه‌های زباله
لابه‌لای این کوچه‌ها که با دیوارهای پیر و ترک‌خورده محاصره شده، بچه‌ها مثل گنجشک‌ها غوغا می‌کنند. رها و چند کودک خردسال با شیطنت می‌آیند و می‌روند و لبخندهاشان را توی لنز دوربین می‌کارند. تابستان است و هوای کوچه‌های سعدی حسابی گرم است، پاچه شلوار بچه‌ها اما خیس است. نگاهم می‌رود به سمت جوی کوچک آبی که از وسط کوچه می‌گذرد. از ظاهر آب تیره‌رنگ و بدبو به خوبی می‌توان فهمید که پساب فاضلاب خانگی است. کنتور سبزرنگ اداره برق روی زمین وسط کوچه قرار گرفته و مسیر آب به سمتش مایل است. در آهنی خانه با ناله‌ای کشدار باز می‌شود و زنی در لابلای چادرنماز به کوچه سرک می‌کشد، با نهیب خطاب به پسربچه موزردی که گونه‌هاش زیر آفتاب گلگون شده می‌گوید : مگه نگفتم مراقب باش شلوارت خیس نشه؟ نگاه زن به ما و عکاس می‌افتد. «اوضاع ما را می‌بینید؟ اینجا قشنگ نیست که بخواهید عکس بگیرید. نمی‌دانم چرا مردم عادت کرده‌اند آب‌های مصرفی‌شان را توی کوچه رها کنند. روزها از بوی بد کلافه هستیم و شب از دست پشه‌ها... کیسه‌های زباله را ببینید. هرکسی، هروقت و هرکجا دلش بخواهد زباله‌اش را بیرون می‌گذارد.»
پسربچه بعد شنیدن صدای مادر به سوی خانه می‌دود. در خانه با فشار دست‌های کوچکش تا آخر باز شده و حیاط خانه می‌ریزد توی چشمهام. آنقدر کوچک هست که می‌توانم آن را با بالکن آپارتمان‌ها  مقایسه کنم. گلدان‌هایی که دورتادور حیاط ردیف نشسته‌اند، سرشار از بوی گل‌های رنگین هستند: شمعدانی و اطلسی و رازقی. حتی از نرده دزدگیر پشت پنجره‌ها هم گلدان آویخته شده. زن که متوجه نگاه خیره‌ام به داخل حیاط می‌شود دوباره در را روی هم می‌گذارد و با ظرافتی زنانه و اقتدار یک نگهبان، بین ما و خانه‌اش می‌ایستد و دنباله سخنش را از سر می‌گیرد: بیشتر از خودم دلم برای پاکبان محله می‌سوزد. مجبور است با گاری بیاید و زباله‌های محله را جمع‌آوری کند. اما گاری‌اش توی کوچه‌های تنگ و نفررو قابل عبور نیست و باید دانه‌دانه داخل کوچه‌ها بیاید و زباله‌ها را تا سر کوچه و کنار گاری‌اش حمل کند. حالا توی باران و سرما و گرمای تابستان با این همه کوچه‌پس‌کوچه و سربالایی و سرازیری‌ها چه زحمتی می‌کشد.
  •  اینجا یک ایران کوچک است با ده‌ها خرده‌فرهنگ
می‌گویند محله سعدی بیش از 5500 سال قدمت دارد. این  قدمت را از اشیای سفالی و آثار به‌جامانده از قلعه‌های کهن دژ تخمین زده‌اند. رد این تاریخ را می‌شود از آب قنات سعدی تا مادر چاه‌های آن روزگار که قنات‌ها از دلشان متولد شدند دنبال کرد و به نام‌های پهندژ، کهندژ، فهندژ، روستای سوکان، گازرگاه، قریه سعدی، ده سعدی، تنگه سعدی و شهرک سعدی امروزی رسید. امروزه چیزی که در محله سعدی بیش از سایر محلات و کوچه‌های شهر جلب‌توجه می‌کند جمعیت جوان این محله‌ پیر است. در هر خانه‌ای که باز می‌شود دست‌کم سروکله هفت، هشت بچه پیدا می‌شود. کوچه‌ها و گذرها پر از بچه‌هایی است که بی‌دغدغه می‌خندند و خنده‌ها و صورت جوان و شاداب‌شان با این خانه های پیر و کوچه‌های وارفته، همخوانی و هماهنگی ندارد. چهره‌ها، لباس‌های متفاوت و شنیدن گویش‌های مختلف از دهان این بچه‌ها به خوبی نمایانگر جمعیت چندوجهی این محله کوچک است. انگار اینجا یک ایران کوچک است که با خرده‌فرهنگ‌های گوناگون به زحمت خودش را زیر این سقف های کوتاه جا کرده‌ است.
  •  سه نسل در یک خانه زندگی می‌کنند
تابستان است و تعطیلی مدرسه‌ها کودکان را به کوچه کشانده است. چند پسربچه روی دیوارها یادگاری می‌نویسند و گاه‌گاهی رجزخوانی‌هاشان را با خط‌های قلم‌قورباغه‌ای بر سینه دیوار حک می‌کنند. چند مادر در سایه دیواری نشسته و از دور مراقب بچه‌ها هستند. «بیشتر این خانه‌ها را مادرانمان با خشت و گچ ساخته‌اند. تیرهای سقف خیلی از خانه‌ها چوبی است.» یکی که به نظر می‌رسد مادربزرگ چند نفر از این کودکان است اینها را می‌گوید. «در بعضی از این خانه‌ها سه، یا چهار نسل همزمان زندگی می‌کنند. قبل از اینها همه اهالی سعدی از یک طایفه و فامیل بودیم، اما حالا آنقدر از روستاها و شهرهای دیگر اینجا آمده‌اند که کسی کسی را نمی‌شناسد.» می‌گوید با این خبرهای بدی که از کودک‌آزاری و... می‌شنوند، جرأت نمی‌کنند بچه‌هاشان را یک‌لحظه هم تنها بگذارند. یکی دیگر از مادرها از جایش بلند می‌شود و با صدایی که می‌لرزد می‌گوید: تمام دلخوشی این بچه‌ها چند عروسک کهنه و یک توپ پلاستیکی است که بارها به خاطرش با هم درگیر می‌شوند و اشک همدیگر را درمی‌آورند. «خانم لطفاً توی نشریه‌تان بنویسید از آن‌همه ساخت‌وساز و پل و پروژه‌های بزرگ میلیاردی در آن سال‌ها، چرا یک پارک کوچک سهم بچه‌های ما نشد؟»
  •  در بسته‌های توسعه‌ای، برای محله پارک در نظر گرفته‌ایم
شهردار منطقه 3 شهرداری شیراز می‌گوید: به دلیل مشکلات تملکی، در حال حاضر نمی‌توانیم این قول را به اهالی محله سعدی بدهیم که تمام مشکلات‌شان خیلی زود حل می‌شود و پارک و فضای تفریحی در منطقه احداث می‌کنیم، اما در بسته‌های سرمایه‌گذاری و توسعه‌ای، فضاهایی با عنوان  پارک  برای محله سعدی در نظر گرفته شده که امیدواریم با ورود سرمایه‌گذاران به این بخش بتوانیم آنها را اجرایی کنیم. فرود بذرافشان همچنین درباره هزینه باشگاه‌های ورزشی و سالن‌ها می‌گوید: این بخش در حوزه معاونت  فرهنگی و ورزشی است و بر عهده شهردار منطقه نیست. با این حال درخواست مردم بسیار به‌جاست و باید برای مردم محله، تسهیلات و تخفیفاتی در استفاده و برخورداری از امکانات ورزشی در نظر گرفته شود.
  • هوا که گرم می‌شود جانورها راه می‌افتند توی محله
مرد جوانی هست که از ابتدای ورودمان به محله سعدی ما را زیرنظر دارد، هر کجا می‌رویم سایه‌اش را حس می‌کنیم. نمی‌دانم کنجکاوی او را به سمت ما کشانده، یا حرف و سخنی دارد. بالاخره جلو می‌آید و سر صحبت را باز می‌کند. «همان روزی که عقرب دست همسرم رو گزید، خانه رو گذاشت و رفت.» مسعود می‌گوید: خانه‌های تملک‌شده را خراب می‌کنند تا پاتوق معتادها و ولگردها نشود، «اما معمولاً توی این خراب‌کردن‌ها یک چیزهایی جا می‌ماند. یا ضایعات ساختمانی، یا دیوارهای لرزان و نیمه‌پابرجا. این خرابه‌ها حالا شده‌اند مسکن موش و مار و عقرب. هوا که گرم می‌شود این جانورها راه می‌افتند توی محله و از دیوارها بالا می‌روند، روی شاخه‌ درخت‌ها پنهان می‌شوند و کابوس شب‌وروز زندگی زن‌ها و بچه‌ها می‌شوند. زن من از همان روزی که عقرب نیش‌اش زد، آن‌قدر ترسید که ساکش را بست و از اینجا رفت. به من هم گفته اگر زندگی‌ات را می‌خواهی و برایت مهم هستم جای دیگری خانه بگیر، هرکجا به جز اینجا.»
شهردار منطقه 3 معتقد است سعدی متعلق به شهرک سعدی، شیراز یا استان فارس نیست. سعدی حتی تنها متعلق به ایران نیست. سعدی متعلق به تمام دنیاست و باید تدابیری اندیشیده شود تا در سطح ملی بودجه‌ای برای این محله قدیمی در نظر گرفته شود. «ما نیز در مجموعه شهرداری در نظر داریم که با هماهنگی شهرداری و سایر ارگان‌ها مثل میراث فرهنگی، استانداری و کمک  نمایندگان مجلس، بتوانیم یک بودجه ملی برای طرح توسعه آرامگاه سعدی در نظر بگیریم.»
  •  نه می‌توانیم بفروشیم، نه می‌توانیم تعمیر کنیم
اینجا نیازی نیست برای پرسیدن به دنبال کسی گشت. اهالی همه‌جا هستند. تراب، پاهایش را کمی روی زمین می‌کشد. شاید مسن‌ترین فردی باشد که امروز توی محله سعدی دیده‌ام. او هم از وضع نامعلوم خودش و بلاتکلیفی جریان تملک خانه‌ها گلایه می‌کند. «بیست سال است که می‌گویند این خانه‌ها توی طرح هستند. نه می‌توانیم بفروشیم، نه می‌توانیم تعمیرشان کنیم. باید آنقدر صبر کنیم که یا شهرداری بخرد یا خراب شوند. با این حال سه چهار پلاک ریز در این محله هست که اگر شهرداری آنها را تملک و خراب کند، مسیر عبور و مرور باز می‌شود و این محله نفس می‌کشد. اینها که خراب شود، ماشین آتش‌نشانی و پاسگاه هم می‌تواند بیاید... آمبولانس هم همینطور. من هشتادودو سال از خدا عمر گرفته‌ام و همه ترس من این است که بمیرم و بخواهند به زور جسدم را از این کوچه‌ها رد کنند.»
  • تملک‌های پیشین به‌صورت جزیره‌ای بوده
فرود بذرافشان درباره تملک خانه‌ها در سعدی می‌گوید: تملک‌هایی که پیش‌تر در دور‌ه‌های قبل انجام شده، به صورت جزیره‌ای بوده و به شکل منسجم و منظم دنبال نشده است. «حتی رینگ‌های اول طرح، در اولویت قرار نگرفته و به آن توجه نشده است در واقع بعد از گذشت سال‌ها عملاً کار خاصی انجام ندادند و می‌توان گفت با ادامه این شرایط دورنمای خوبی برای تملک املاک محله سعدی وجود ندارد. تنها با استفاده از کمک سرمایه‌گذارها می‌توانیم این گره را باز کنیم. چراکه ناهماهنگی در بخش تملک بیش از سایر عوامل، باعث طولانی‌شدن مشکلات محله سعدی شده است.»
  •  خانه‌ها قیمتی ندارد
روز از نیمه گذشته و او همچنان کنار خیابان نشسته. «قیمت این خانه‌ها چیزی نیست که شهرداری نتواند از پس پرداخت آن بربیاید.» مختار همان‌طور که هندوانه کوچکی را روی کپه ترازو وزن می‌کند، حرف هم می‌زند. از وقتی مغازه میوه‌فروشی‌اش رفت توی طرح و خرابش کردند، بساطش را کنار سوپری محله پهن می‌کند. چند صندوق گوجه‌فرنگی، یکی، دو صندوق سیب‌زمینی و پیاز، هفت، هشت عدد هندوانه، تعدادی خربزه و یک ترازوی میزان‌دار قدیمی با چند پاره‌سنگ. اینها همه حالا حکم یک مغازه تره‌باری را برایش دارند. «بعضی‌ها زرنگی کردند، فروختند و جانشان را برداشتند و رفتند. آنهایی هم که نفروختند و نتوانستند بمانند، اجاره دادند و رفتند. این خانه‌های نقلی و پوسیده که قیمتی ندارد. چه رسد به اجاره‌بها.»
  •  به درخشش آفتابِ امید، باور دارند
دندان‌های ردیفش از پشت خنده‌هاش پیداست. «ما هم اگر مانده‌ایم به خاطر این است که این خانه‌ها سرپناهمان هستند. اما کسی که می‌آید این خانه‌ها را اجاره می‌کند، یا مهاجر است، یا بی‌پشتوانه و بی‌پول، این است که یواش‌یواش می‌بینی محله سعدی از اهالی قدیمی خالی شده. روزبه‌روز تعداد چهره‌های آشنایی که می‌شناسیم کمتر می‌شود.»
مرد از مغازه سوپری بیرون آمده، گویا حرف‌های مختار را شنیده که این‌طور اخم‌هاش را توی هم کرده. بی‌اعتنا به ما از کنارمان می‌گذرد. نگاهم می‌لغزد روی نایلون خریدی که توی دستش دارد. سه، چهار تا تخم‌مرغ و ظرف یک‌کیلویی ماست و چند یخمک قرمز و نارنجی... نگاهم گچ‌های مانده روی کفش و لباسش را تعقیب می‌کند. کمی دورتر چند کودک خردسال بازی را رها کرده و با خنده و شادی به استقبالش می دوند. کنار دیوار می‌ایستد و یخمک‌ها را دانه‌دانه به بچه‌هاش می‌دهد. رها آن‌سوی کوچه ایستاده و نگاهشان می‌کند. موهای خرمایی رنگش توی آفتابی که حالا عمود به محله می تابد، می‌درخشد. مرد با لبخند رها را نگاه می‌کند و در دستش یک یخمک قرمز درست مثل ماهی قرمزهای حوض سعدی می‌درخشد. گروهی دیگر از بچه‌ها هندوانه و خربزه در دست جمع آن‌ها را تکمیل و تصویری زیبا به وجود می‌آورد. این تصویر مرا به یاد شعار کلیدی شهردار می اندازد. آنجا که می‌گوید « مدیریت شهری به دنبال حس خوب زندگی برای شهروندان است»...
می‌گویند روزی که سعدی در این محله اقامت کرد اینجا روستای آبادی بود با نام سوکان. سوکان به معنای تابش آفتاب است. پس بی‌دلیل نیست که مردم اینجا هنوز با سادگی تمام به درخشش آفتابِ امید،  باور دارند.
 


۱۳۹۷/۰۴/۱۳
منبع : پایگاه اطلاع رسانی شهرداری شیراز
تعداد بازدیدها : ۱۱۴
مطالب مرتبط با این موضوع :
نظری ارسال نشده است
نام :
پست الکترونیک :
شرح :
نظر :   برای ارسال نظر خود، دکمه ارسال را بزنید
کد امنیتی را وارد کنید
sss

بارگذاری و بروزرسانی محتوا : اداره کل ارتباطات و امور بین الملل شهرداری شیراز